تبليغاتX
نیوشا - دوباره سلام
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم

سلام

دوباره می نویسم. مدتها بود که فرصت نوشتن نداشتم و البته فرصت مطالعه ( آخه نوشته های من برگرفته از مطالبی است که می خونم)

دارم جایی کار می کنم که یه آدم مدعی اخلاق٬رییس ماست و البته همه را جز خودش فراموش کرده و نمی دونم چرا هر بار که می خواهم کار با این شخص رو کنار بگذارم٬ یه جوری من رو پشیمون می کنه.

گاهی حس می کنم دارم خیلی صبوری می کنم. دیروز برای چندمین بار بهش گفتم که تا آخر این ماه بیشتر کار نمی کنم٬ که باز هم با کلی دلیل و برهان و وعده و وعید راضی به ادامه کارم کرد و البته قراره که تا روز دوشنبه یا سه شنبه همه چیز اونی بشه که من می خوام. ببینیم و تعریف کنیم.

باور کنید که هیچ حس و حالی برام نگذاشته و گاهی بودن و کار کردن برای این شخص را فقط یه جورایی حکمت کار خدا می دونم .

تنها دلخوشي من توي اين كار تنوعش است و اينكه اكثر اوقات در محيط آموزشي قرار داريم و از آدماي جديد ٬نكات جديد ياد مي گيرم.آره کار ما یه جوری است که هر چند مدت یکبار در یه مکان جدید و با یه عده جدید همکار می شویم . الان هم سه ماهی است که در یه محیط بیمارستانی و نظامی مشغول هستیم.

این دفعه محیط کار را خیلی دوست دارم٬ آّخه اونجا همه چیز براساس نظم پیش می ره و همین شده یه معضل برای مدیر بی نظم ما.

بگذریم.

و اما نیوشا امروز و برای این پست شعری از مولانا را برگزیده بود که هر کاری کردمCD مثنوي را نصب كنم موفق نشدم٬ نمي دونم مشكل كجاي كار بود وچرا با من كنار نيومد و از اونجا كه تصميم گرفته بودم حتما امروز وبلاگم را بروز كنم ٬ دلم رو به دريا زدم گله هام را از رييس كاريم به زبون آوردم.

و اين كه مدتهاست به اين نتيجه رسيدم كه خدايا اين بخش از دعاي عرفه شامل حال من نيز بشود.:

پروردگارا:

سرنوشت مرا خير بنويس٬ تقديري مبارك

تا در آن هر آنچه را كه تو دير مي خواهي ، زود نخواهم و هر آن چه را كه تو زود مي خواهي دير نخواهم.

در ادامه مي خواهم حرفهاي دلم را بزنم و البته شايد بگين مطالب پايين چه ربطي به مطالب بالا داره كه مي گم دلم گرفته و دليلش هم هر دو مورد عنوان شده در اين پست است و بايد من را بخاطر اين پراكنده گويي ٬ به بزرگواري خود ببخشيد.

قبل از اين پست مي خواستم حرفهاي دلم رو به يه دوست عزيز بگم كه مدتهاست گمش كردم و كم كم دارم باور مي كنم كه ديگه پيداش نمي كنم.خيلي نبودش رو حس مي كنم و هنوز مثل قديما صبح كه بيدار مي شوم اولين چيزي كه همزمان با باز كردن چشمهايم بر روي ذهنم مي شينه نام اوست واينكه چي شد اينجوري شد.

بذارين يه كم به نبودش عادت كنم ٬ حتماً در يه پست حرفهام رو براي اين دوست عزيز مي زنم تا شايد اگر روزي روزگاري گذرش به خونه ي نيوشا بيفته٬ بدونه كه چقدر برام عزيز بوده و چيزي جز يه اشتباه ٬ باعث اين فاصله نشده است و البته از همين جا و از همين پست و با تمام قوا فرياد مي زنم كه هميشه در ياد و ذهن من جز برترين هايي هستي كه شايد هيچگاه كسي نتونه خلايي را كه در ذهنم ايجاد كرده پر كنه.

تو باعث شدي كه من به خداي خودم نزديك تر بشوم و فكر مي كنم شايد ناشكري من بود كه تو را از دست دادم.

خدايا ياريم كن تا هميشه و همه جا خواهان سعادت و پيروزي اين عزيز باشم.

                                                                                                عاشق و آگاه باشيد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/29ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط نیوشا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نیوشا نامی ایرانی با معنای شنونده است. وقتی خوب فکر می کنم، می بینم نزدیکی دل ها و همراهی و محبتی که بین ما دوستان است، در کوچک شدن غصه ها و کمرنگ شدن غم هایمان چقدر موثر است. این هم یکی از خصایص عجیب آدمی است.

هدف از طراحی این وبلاگ، این است که در عصر فاصله هاَ، راه را کوتاه کنم و نظر شما دوستان عزیز را در مورد آنچه که از دید من زیباست بدانم، کتاب های زیبایی را که مطالعه کردم معرفی و با کتاب های زیبا آشنا شوم،حرف دلم را در مورد وقایعی که در اطرافم رخ می دهد بزنم و حرف شما را بشنوم.





نوشته های پیشین
تیر 1388
دی 1387
مرداد 1387
بهمن 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
فارال
شیطان
کهن دیار
تنها نمان
یار دبستانی
یار دبستانی2
اتاق تنهایی من
شب های روشن من
سیاه سپید خاکستری
جهانی که در آن زندگی می کنیم.
کتابخانه یار دبستانی
یار دبستانی1
كوه خاموش
تراشۀ ذهن من
خط مشي به نام سينما
تو را من چشم در راهم
برجیس
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان