![]() |
![]() |
|
| بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم |
|
۲۷سال از آن روز گذشت.
می خواهم بعد از اون غیبت طولانی که دلیلش را در پست قبلی آوردم براتون ماجرایی را تعریف کنم. ۲۷سال از آن روز مي گذرد. ۲۷ سالي که هيچ يک از دو روزش همانند نبودند. در آن روز همه ي آنهايي که او را مي شناختند لبخند بر لب داشتند و او را به عنوان کوچکترين عضو مجموعه ي خود پذيرفتند و البته هنوز چنين است. در آغاز سال هفتم او خود را عضو مجموعه ي ديگري دانست و از همان سال بود که مجموعه ي اول، اعضا ي جديد گرفت، ولي باز هم او در آن مجموعه کوچکترين عضو محسوب مي شد و کمتر پيش مي اومد که در مسائل کليدي، صاحب نظر باشد. بر خلاف مجموعه ي اول، در مجموعه دوم و مجموعه هاي بعدي هميشه يکي از صاحب نظران بود و البته از محبوبان جمع. و با گذر اين ۲۷ سال او هميشه بزرگترين عضو اين مجموعه ها بجز مجموعه اول بوده و اين خود نيز گهگاهي مشکل آفرين مي شد، اما هيج گاه از محبوبيت او کم نکرد. فقط گهگاهي او نياز به تکيه گاه داشت که چون خود از همه بزرگتر بود نمي توانست بار مشکلات را با ديگران تقسيم کند. او شانه هايي را براي تکيه کردن و قدرتي را مي خواست که هميشه از او حمايت کند. وقتي به گذشت اين همه سال توجه مي کند، مي بينه که پديد آورنده ي خيلي اتفاقهاي عجيب و در عين حال زيبا بوده و البته مهمترين اونها اينکه هميشه در تمام کارهايش صداقت، قانونمندی، مهر و وفا حرف اول را مي زده. او مطمئن است که نسبت به روز آغازين بسيار تغيير کرده و ثمره اين چند سال : عشق و معرفت به عشق الهي است که ياريگر او در تمام لحظات تنهايي و نا اميدي بوده است. او اين ۲۷سال گذر زمان را از روز آغازين قبول مسئوليت، به چهار دسته تقسيم کرده است: سالهاي اول تا ششم : که بيشترين استراحت را در اين سالها داشته و جز سايه ايي از آنها بر ذهنش چيزي بر جاي نمانده است. سالهاي هفتم تا بيست و دوم: سالهايي که او با گذر هر روزش بيشتر خود را شناخت و مسئوليت هاي متعددي را بر عهده گرفت و البته همگي را به نحو احسنت انجام داد و با تمامي موانع به خوبي مبارزه کرد. سالهاي بيست و دوم تا بيست و پنجم: سالهايي که او با آنچه که هميشه از آن گريزان بود آشنا شد و البته هميشه خدا را به خاطر اين نحوه آشنايي سپاس مي گويد که مطمئنا اگر به گونه اي ک همه تعريف مي کنند بود او حتما از همه چيز بيزار مي شد. او اين سالها را با تمام سختي هايش دوست دارد و البته در اين راه از خدا و نماينده اش که اين مسئوليت سنگين را در راه آشنايي او با اين مرحله از مسئوليت، به عهده گرفت سپاس گذار است. سالهاي بيست و شش تا بيست و هفت: سالهايي که همه چيز براي او عجيب و نا شناس بود و او منتظر نتايج اين سالهاست که حتما براي او نتيجه بخش خواهد بود و آنگاه شايد او بتواند اين مسئوليت اوليه را تحويل و در يکي دو سال آينده، مورد تاييد براي قبول مسئوليت جديد قرار گيرد. ما نيز براي پيروزي او در اين سالها دعا مي کنيم و اميدواريم که بتواند بهترين و بالاترين نمره را از تمام افرادي که او را در به سرانجام رساندن اين مهم ياري دادند کسب کند و نشان لياقت مسئوليت جديد را از دست بهترين همراه دريافت و پيروز سالهاي آينده باشد. و در اینجا سخن را با پندی زيبا از عصمت کوشکي، نويسنده ي مطلب «صد گلبرگ شوق» در مجله موفقيت به پایان می رسانم:
هر کس همان چيزي نصيبش مي شود که انتظارش را مي کشد. اگر انتظار ديدن کسي را داريد که وقتي با شما حرف مي زند کلامش چراغ قلب شما را روشن سازد، بدانيد که هر کلمه اي که از زبان او بيرون مي آيد مانند جرقه اي است که فضاي قلب شما را روشني مي بخشد و اگر از دروني ترين بخش خود جست و جو گر و منتظر شنيدن کلامي هستيد که از تاريکي وسياهي خبر بياورد، بدانيد که سلطان تاريکي دير يا زود با شما همکلام خواهد شد. و همان گونه که آرزويش را داشتيد با شما سخن خواهد گفت.
اما اگر برعکس با ديد بدبيني با هدف يافتن خطا در اطرافيان خود دقيق شوي، بعد از مدتي خواهي ديد که همه اطرافيان تو اهل خيانت اند. از لحظه تولد تا پايان عمر قلمي به تو داده شده که با آن مي تواني هر چه را بخواهي بنويسي و مقابل چشمان خودت شاهد باشي. هر چه مي خواهي بنويس! یه روزی یه جایی یه جوری یه کسی یه چیزی صبر داشته باش صبر داشته باش. قدرتمند، صادق و دریادل باشید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1385/08/30ساعت 1:25 بعد از ظهر توسط نیوشا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
نیوشا نامی ایرانی با معنای شنونده است. وقتی خوب فکر می کنم، می بینم نزدیکی دل ها و همراهی و محبتی که بین ما دوستان است، در کوچک شدن غصه ها و کمرنگ شدن غم هایمان چقدر موثر است. این هم یکی از خصایص عجیب آدمی است.
هدف از طراحی این وبلاگ، این است که در عصر فاصله هاَ، راه را کوتاه کنم و نظر شما دوستان عزیز را در مورد آنچه که از دید من زیباست بدانم، کتاب های زیبایی را که مطالعه کردم معرفی و با کتاب های زیبا آشنا شوم،حرف دلم را در مورد وقایعی که در اطرافم رخ می دهد بزنم و حرف شما را بشنوم. |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 دی 1387 مرداد 1387 بهمن 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
RSS
|