تبليغاتX
نیوشا - در جستجوی یکرنگی
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم

 

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم

خانه اش ویران باد

من اگر ما نشوم تنهایم

تو اگر ما نشوی خویشتنی

 

آیا تا به حال به این موضوع فکر کردید که ای کاش یک نفر را داشتیم که می توانستیم او را صمیمانه، بدون خجالت و احساس شرمندگی در آغوش بگیریم، اونوقت بود که دیگه از درد تنهایی به جان نمی آمدیم.

وقتی می گوییم یه نفر، واقعاً منظورمان همان یه نفر است، نه پنج تا و نه صد نفر، جنسیت هم اهمیت نداره، فقط کسی که بتونیم به او صمیمانه پناه ببریم، درد خود را با او در میان بگذاریم، ترسی از پنهان کردن مسائل خود از او نداشته باشیم و او احساسات و عواطف ما را صمیمانه درک کند و بجای تضعیف روحیه، همدردی نماید، دلداریمان دهد و به ما آرامش بخشد.

اغلب به این موضوع فکر می کنم و به دنبال چنین شخصی توی زندگیم می گردم.

این یک نفر می تواند خویشاوند، از افراد خانه، همسر و یا همسایه باشد.

اما هر چی به دور و برم نگاه می کنم می بینم کسی نیست که بتونم حرف دلم را راست و صادقانه به او بزنم و او از دیدگاه خود برایم نتیجه گیری نکند.

تا حالا نشده کسی در حل مشکلاتم راه حلی را پیشنهاد دهد که از دیدگاه خودم نیز قابل قبول باشه، پس فقط بخشی از مشکل را مطرح و اصل آن را نزد خود نگه داشته ام.

همیشه و همه جا به دنبال آن کسی می گردم که بتوانم همه گونه به او اعتماد کنم و همه ی حرف هایم را بدون حذف بخشی از آنها با او در میان بگذارم.

بعضی ها برای عدم استقبال خود از دوستی و صمیمیت دلایلی دارن که بعضی از آنها از دیدگاه روانشناسان نیز قابل قبول است مثل:

  • هر بار با کسی دوست می شوم احساس می کنم می خواهد سرم کلاه بگذارد و باید" کاسه ای زیر نیم کاسه باشد"لذا دنبال قضیه را نمی گیرم و همه چیز را خراب می کنم.
  •  از صمیمی شدن وحشت دارم چون از صدمه دیدن بیزارم.

.

.

.

 

این واقعیت داره که لازمه دوستی خطر کردن است. صحت داره که در این روند انسان گاهی صدمه می بینه و پاره ای اوقات باید انتظارات زیادی را برآورده کند ویا خودش را عوض کند. گاهی احساساتش شدیداً خدشه دار می شه اما دنیای بدون دوست دنیای درد و رنج و نا امیدی  است.

آخه چرا دوست داشتن واقعی را فراموش کردیم و حالی از هم نمی پرسیم.

چرا مردم به این نتیجه رسیدند که صفا و یکرنگی از مد افتاده است.

چرا سعی نمی کنیم به بالاترین درجه وابستگی یعنی درجه ای که در آن طرفین می توانند با هم بیامیزند و پیوندی برقرار کنند برسیم، درجه ی صمیمیت واقعی و یکرنگی.

نوعی دوستی و یگانگی که در آن اعلام داریم از اینکه "دوستتان دارم لذت می برم. می خواهم شما را تجربه کنم، شما را بشناسم، به احساستان پی ببرم، با شما رشد کنم، در شادی و غم شما شریک باشم، در کنار و همراه شما باشم و با شما الفتی برقرار  کنم."

البته همانطور که در بالا مطرح شد برای این گونه دوستی ها باید توان و نیروی زیادی از دست داد.

برقراری صمیمیت خطرهایی را دربردارد و ممکن است درد و رنجی هم در پی داشته باشد ولی تنها راه پیدا کردن خود واقعی و شکوفایی، برقراری رابطه ی نزدیک با دیگران است.

دکتر لئوبوسکالیا در کتاب عشق خود اینگونه به این نکته اشاره می کند که

" وقتی من تو را دوست دارم و تو مرا دوست داری به منزله آینه یکدیگر هستیم و با منعکس شدن در یکدیگر، تا بی نهایت را می توانیم ببینیم."

و در تایید مطلب بالا سخن دلنشین هله پتگر را داریم که می گه :

ما نیاز داریم کسی رو دوست بداریم و کسی هم ما رو دوست بداره. این نیاز حیاتیه. ما به جنب و جوش نیاز داریم. در هر سن سالی که هستیم باید راهی را پیدا کنیم تا از زندگی لذت ببریم.

ستاره ها به من و تو پیغوم می دن که هر کسی به دنبال جفت خودش می پره، تا در کنار هم آروم بگیرن.

هر ستاره واسه ما آدما، مثه یه نگاه تازه س. ستاره ها توی آسمون کنار هم می درخشن و هیچ کدوم جای دیگری رو تنگ نکرده. بیا من و تو، هر دو یه نگاه تازه بشیم.

واسه رها شدن هی ساده بشیم. دل زندگی، با ما می تپه. وصل کن خودتو به این همه ستاره که بهت زل زدن.

 و اما دومین عاملی که به دوام دوستی کمک می کنه، احساس تعهد است؛ که در پست بعدی درباره ی آن با هم مفصلاً حرف می زنیم.

دوستان عزیز خوشحال می شوم که بعد از خواندن مطلب مرا از نظرات خود مطلع سازید تا راهنمایی باشد برای ادامه مطلب.

منابعی که از آنها کمک گرفتم:

زندگی با عشق چه زیباست.                          دکتر لئوبوسکالیا

مجله موفقیت. ش. ۱۰۱                                 هله پتگر                        

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/04/31ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط نیوشا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نیوشا نامی ایرانی با معنای شنونده است. وقتی خوب فکر می کنم، می بینم نزدیکی دل ها و همراهی و محبتی که بین ما دوستان است، در کوچک شدن غصه ها و کمرنگ شدن غم هایمان چقدر موثر است. این هم یکی از خصایص عجیب آدمی است.

هدف از طراحی این وبلاگ، این است که در عصر فاصله هاَ، راه را کوتاه کنم و نظر شما دوستان عزیز را در مورد آنچه که از دید من زیباست بدانم، کتاب های زیبایی را که مطالعه کردم معرفی و با کتاب های زیبا آشنا شوم،حرف دلم را در مورد وقایعی که در اطرافم رخ می دهد بزنم و حرف شما را بشنوم.





نوشته های پیشین
تیر 1388
دی 1387
مرداد 1387
بهمن 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
فارال
شیطان
کهن دیار
تنها نمان
یار دبستانی
یار دبستانی2
اتاق تنهایی من
شب های روشن من
سیاه سپید خاکستری
جهانی که در آن زندگی می کنیم.
کتابخانه یار دبستانی
یار دبستانی1
كوه خاموش
تراشۀ ذهن من
خط مشي به نام سينما
تو را من چشم در راهم
برجیس
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان