تبليغاتX
نیوشا - از عشق سخن بگوییم
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم

از عشق سخن بگوییم

 

اول از همه جا دارد از همه دوستان به خاطر فاصله ای که در ارسال مطالبم پیش می آید عذرخواهی کنم و بگویم شاید این رخداد تا آخر تابستان به طول انجامد آخه من این اواخر درگیر انجام چندین کار هستم که همه با هم رخ دادند و به همین دلیل اصلاً فرصت تایپ مطالبم را ندارم و البته اصلاً شاکی نیستم چون مشغول بودن همیشه بهتر ازا ستراحت کردن و بیکار بودن است .

مدتهای مدیدی است که می خواهم با شما از دوست داشتن و عشق صحبت کنم و الان این فرصت را به دست آوردم و البته این موضوع جای بحث زیاد داره و امیدوارم آنچه را که در ذهن دارم با استفاده از سخن بزرگان به نحو احسن بیان کنم.

ابتدا ی سخن اقتدا می کنم به مطبی از دکتر لئوبوسکالیا استاد کرسی تعلیم و تربیت دانشگاه کالیفرنیای جنوبی.

بوسکالیا به صدای بلند و به صد زبان می گوید"ای حیوان با شعور چرا از این حقی که تنها به توداده شده، برای کسب خوشبختی خود و دیگران استفاده نمی کنی؟ ای حیوان با شعو دوست بدار تا خوشبخت شوی. هر چه بیشتر دوست بداری خوشبخت تر می شوی ، هر چه بی چشم داشت تر، صمیمانه تر و یکدل تر عشق بورزی ، خوشبخت تر می شوی .

امتحان کن تا به خودت ثابت شود. ولی این چندان هم ساده نیست برای اینکه قبل از عشق ورزیدن اصیل، ابتدا باید تخم کینه و نفرت را از دل خود زدوده باشی تا بتوانی جایی برای عشق باز کنی و باید قلباً و عمیقاً ایمان داشته باشی که آدم بد وجود ندارد بلکه آدم مریض و نابالغ و شرطی موجود است که آنها را  هم به خوبی و با رفتار و برخوردی صحیح می توان تغییر داد.

می گویند روزی کشیشی از یک جوان خواست که در خصوص ایمان سخنرانی داشته باشد جوان آمد و جلوی جمعیت بی حرکت ایستاد، دو دست خود را روی هم گذاشت و گفت " ایمان، ایمان، ایمان، ایمان، ایمان، ایمان، ایمان " و روی صندلی نشست. کشیش در حالی که لبخند به لب داشت از این جوان به خاطر سخنرانی زیبایش درباره ی ایمان تشکر کرد و دکتر لئوبوسکالیا می گوید آن روز فکر کردم ای کاش روزی به درجه ای از شعور و آگاهی می رسیدم که وقتی می خواهم در جمعی درباره عشق سخن بگویم دست ها را رویهم بگذارم و بگویم عشق، عشق، عشق، عشق، عشق، عشق، عشق. و سپس راه بیفتم و بروم، و آنشب دل انگیز ترین شب زندگیم خواهد بود.اما هنوز آنقدر احساس امنیت نمی کنم.

من نیز می توام با توجه به شناختی که از خود دارم بگویم که چند سالی است که به مفهموم عشق واقعی نزدیک شده ام و جا داره همینجا از دوست عزیزی که این شناخت را مدیون او هستم تشکر کنم، دوستی که  تاکنون تنوانستم به خاطر این لطف بزرگش از او تشکر کنم و نمی دانم آیا این مطالب را می خواند یا نه. او ناخواسته یا خواسته که البته من همه را از جانب خدا می دانم من را با عشق و دوست داشتن آشنا کرد و من او را به خاطر این موهبت عظیم و شگفت انگیزی که به من هدیه داد دوست دارم و برای موفقیت او در لحظه لحظه زندگی اش دعا می کنم.

آری عشقی که مرا به خدا نزیک تر کرد.

عشقی که به من مفهوم واقعی دوست داستن را آموخت. همانجا بود که آموختم بعد از دوست داشتن نفرت مفهومی ندارد.

چگونه ممکن است انسان کسی را دوست داشته باشد و بعد ادعا کند که از او متنفر شده است.

اگر معنای واقعی دوست داشتن را تجربه کرده باشید ، خوب می دانید که به جایی می رسید که هر آنچه را که یار دوست دارد دوست می دارید و نیست آنچه که باعث ناراحتی شود.

چنین آموختم که روز اول تولد، دنیا به صورت هدیه ای به ما ارزانی می شود و نتها عده ی کمی از آنهایی که بدنیا می آیند به خود جرأت می دهند که حتی روبان جعبه را باز کنند.

دکتر لئوبوسکالیا توصیه می کند که شهامت به خرج دهید و جعبه را باز کنید کاغذ هدیه را پاره کنید و بعد مشاهده می کنید که جعبه پر از عشق، اعجاز، زندگی،  شادی،  شگفتی و در عین حال غم و رنج است اینها هدایایی است که به یمن انسان بودن در اختیار شما گذاشته شده است.

در جعبه دنیا حتی رنج و غمش نیز بجاست.

روزی که با مفهوم عاشق شدن آشنا شدم از درد و رنجش هراسی داشتم خدا را قسم دادم فقط یک بار و برای همیشه عاشق شوم تا درد کمتری را تجربه کنم و خدای مهربون که عالم بر همه اسرار هستی است به زیباترین روش ممکن مرا با این درد و رنج آشنا کرد که بیش از هر چیز در این راه با خود ش آشنا شدم و یافتم که خدا چقدر مرا دوست داشته که اینگونه مرا با مفهوم دوست داشتن آشنا کرد و به خوبی دریافتم که برای رسیدن به این مرحله از دوست داشتن باید دل را از تمامی کدورتها و کینه ها پاک کرد تا خانه ی دل با تمام وجود به معشوق تعلق داشته باشد و این را از من بشنوید که از این پس دیکر هرگز کدورت و کینه به دل شما راه نمی یابد چون دوست داشتن شما واقعی است و اینگونه است که به خوبی درک می کنیم مجنون را در راه لیلی و فرهاد را در راه شیرین و دوری می گزینیم از افرادی که در سروده های خود در کنار صحبت از عشق، کینه وکدورت را به میان می کشند.

ممنون می شوم که  مرا در ادامه این بحث در پست های بعدی یاری دهید.

منبع : زندگی با عشق چه زیباست.

نویسنده :دکتر لئوبوسکالیا

ترجمه تراندخت تمدن

  

+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/23ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط نیوشا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نیوشا نامی ایرانی با معنای شنونده است. وقتی خوب فکر می کنم، می بینم نزدیکی دل ها و همراهی و محبتی که بین ما دوستان است، در کوچک شدن غصه ها و کمرنگ شدن غم هایمان چقدر موثر است. این هم یکی از خصایص عجیب آدمی است.

هدف از طراحی این وبلاگ، این است که در عصر فاصله هاَ، راه را کوتاه کنم و نظر شما دوستان عزیز را در مورد آنچه که از دید من زیباست بدانم، کتاب های زیبایی را که مطالعه کردم معرفی و با کتاب های زیبا آشنا شوم،حرف دلم را در مورد وقایعی که در اطرافم رخ می دهد بزنم و حرف شما را بشنوم.





نوشته های پیشین
تیر 1388
دی 1387
مرداد 1387
بهمن 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
فارال
شیطان
کهن دیار
تنها نمان
یار دبستانی
یار دبستانی2
اتاق تنهایی من
شب های روشن من
سیاه سپید خاکستری
جهانی که در آن زندگی می کنیم.
کتابخانه یار دبستانی
یار دبستانی1
كوه خاموش
تراشۀ ذهن من
خط مشي به نام سينما
تو را من چشم در راهم
برجیس
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان