تبليغاتX
نیوشا
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم

بعثت پیامبر مهربانی واخلاق،حضرت محمد(ص)

را به تمامی مسلمانان جهان شادباش

می گویم. 

 

از نظر من روز تولد پیامبر و مبعث او بهترین روزهای تقویم است. و بزرگترین آرزوی من هم این است که، اولین سفرم به مدینه در یکی از این دو مناسبت باشد.

خدایا همیشه سعادت داشتن نام محمد را به بهترین بندگانت عنایت کن.

امیدوارم که همه با هم از حمایت این یگانه عالم خلقت برخوردار باشیم.

                               

 

                              

 

 

اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم.

 سوره مبارکه علق ( آیه 1-5)

بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته ‏اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمى‏دانست، ياد داد.

 

 

 در این قسمت مطالب زیبایی را که از گوشه و کنار در مدح این یگانه عالم شنیده ام با اجازه صاحبان قلم، برای شما عزیزان نقل می کنم.

 

                                          

 

 

ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد

دل رمیده ما انیس ومونس شد

نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

ببوی او  دل  بیمار عاشقان  چو صبا

فدای عارض نسرین وچشم نرگس شد

 

 

 

          دريا

ترانه ي تو را مي خواند

زمين

آرزوي پاکي تو را دارد

و من

بر ماسه هاي ساحل دريا

مي نويسم

جهان به مهرباني تو زنده است

يا محمد

 

 

روز تولد حضرت علی را روز پدر نامیدند و چه نیکو روزی است.

تولد حضرت فاطمه را روز مادر نامیدند ، که خوشا به سعادت مادران.

ای کاش روز مبعث این یگانه را نیز، به پاس یک لحضه سپاس از این پیامبر خدا ،روزانسان بودن می نامیدند. آن انسانی که شایستگی خلیفه بودن خدا را در زمین داشته باشد.

این عید بر همه شما عزیزان مبارک باد.

                                                                         سبز و پر شور

                                                                    شادو قدرتمند باشید

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/30ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط نیوشا | 

کیمیاگر

دوستای خوب چند روز پیش کتاب کیمیاگر را توی ویترین یکی از کتابفروشی ها دیدم و مرا واداشت تا این کتاب را برای خود تهیه و بعد از دوسال یکبار دیگه آن را بخوانم و البته اینبار بخشهای زیبای آن را که قبلاً در دفتر گزیده های شخصی خویش جمع کرده بودم با شما مطرح و نظر شما را نیز بدانم.

من این کتاب را خیلی دوست دارم و غبطه می خورم به حال اونهایی که در دانشگاهشان این کتاب تدریس و به بحث گذاشته می شود.

 

کیمیاگر

نوشته: پائولو کوئیلو

ترجمه: دل آرا قهرمان

 

البته از این کتاب چند ترجمه دیگر موجود می باشد که من تا الان این ترجمه را بیشتر پسندیده ام.

 

 

بخش اول

 

   

                                  

                     

 

کیمیاگر کتابی را که یکی از کاروانیان به همراه آورده بود، به دست گرفت.نام نویسنده کتاب «اسکار وایلد» بود و در آن به داستانی برخورد که درباره ی نرگس نوشته شده بود.

کیمیاگر افسانه ی نرگس را می شناخت، مرد جوان و زیبایی که هر روز به کنار دریاچه می رفت تا زیبایی خویش را در آب تماشا کند. او آنچنان مجذوب تصویر خویش می شد که روزی به آب افتاد و در دریاچه غرق شد. در مکانی که به آب افتاده بود، گلی رویید که آن را گل نرگس نامیدند.

اما اسکار وایلد داستان را به این شیوه تمام نکرده بود.

او نوشته بود که پس از مرگ نرگس، پریان جنگل به کنار دریاچه آب شیرین آمدند و آن را لبالب از اشگهای شور یافتند.

پریان پرسیدند: چرا گریه می کنی؟

دریاچه جواب داد :من برای نرگس گریه می کنم.

پریان گفتند:هیچ جای تعجب نیست، چون هر چند که ما پیوسته در بیشه ها به دنبال او بودیم تنها تو بودی که می توانستی از نزدیک زیبایی او را تماشا کنی.

آنگاه دریاچه پرسید:مگر نرگس زیبا بود؟

پریان شگفت زده پرسیدند: چه کسی بهتر از تو این را می داند؟او هر روز در ساحل تو می نشست و به روی تو خم می شد!

در یاچه لحظه ای ساکت ماند و سپس گفت:من برای نرگس گریه می کنم، زیرا هر بار که به روی من خم می شد، می توانستم در ژرفای چشمانش بازتاب زیبایی خویش را ببینم.

کیمیاگر گفت :چه داستان قشنگی.

 

اولین چیزی که بعد از خواندن این مطلب به ذهنم رسید این بود که دریاچه به نکته جالبی اشاره کرد ه و من این گونه برداشت کردم که هر کس خصلتهای خویش را به خوبی در همنشینش می تواند ببیند. دریاچه همنشینی زیبا داشت و زیبایی خود را در عمق چشمان او می دید و ما نیز با داشتن دوستی خوب و صادق می توانیم صداقت و خوبی خویش را در عمل او ببینیم.

خوب نظر شما چیه؟ اولین چیزی که بعد از خواندن این مطلب به ذهن شما خطور کرد چه بود؟

(یادمه کلاس سوم ابتدایی بودم که توی صفحه اول کتاب فارسی دختر داییم این جمله را که توسط دایی نوشته شده بود خواندم و از همون موقع تا سال آخر دبیرستان همیشه این جمله را در صفحه اول کتابهام می نوشتم.            همنشین تو از تو به باید                  تا تو را عقل و دین بیفزاید.)

 

 

 بخش دوم

 

در این کتاب نقش اصلی را «سانتیاگو» بر عهده دارد که پدرش او را به مدرسه کشیشها فرستاده بود تا کشیش شود و او در مدرسه، زبان لاتین، اسپانیولی و الهیات خوانده بود. اما از اوان کودکی در رویای جهانگردی به سر برده بود، برایش این خیلی مهم تر از شناخت خدا یا گناهان آدمیان جلوه می کرد. شبی به دیدار پدر رفت و به او گفت که نمی خواهد کشیش شود و قصد سفر دارد و پدر نیز به او گفته برای سفر نیاز به پول زیاد است و فقط چوپانان می توانند سرزمین های زیادی را ببینند.

و او هم گفته بود: پس من چوپان می شوم.

حال در مسیر سفر به طاریفا رسیده بود و گوسفندانش را در حاشیه ی شهر و در طویله ی یکی از دوستان جدیدش گذاشته بود.

او در این اطراف دوستان و آشنایان بسیاری داشت، برای همین بود که این اندازه سفر کردن را دوست داشت؛ آدم می توانست همیشه دوستان جدیدی پیدا کند بی آنکه مجبور باشد هر روز آنها را ببیند.

هنگامی که ما دائماً در اطراف خود افراد مشخصی را می بینیم احساس می کنیم که آنها بخشی از زندگی ما هستند. و چون بخشی از زندگی ما می شوند سرانجام تصمیم می گیرند که زندگی ما را تغییر دهند. و اگر آنطوری که آنان آرزو دارند نباشیم از ما ناراضی می شوند. هر کسی گمان می کند که دقیقاً می داند که ما باید چگونه زندگی کنیم.

ولی هیچکس هرگز نمی داند که چگونه باید زندگی خاص خودش را بکند.

 

این درس خوبی است و از نظر من رعایت اون باعث می شود که روابط ما مستحکم تر و زیبایی خاص خودش را پیدا کند.

و این در عمل بر من اثبات شده است؛ احترام به عقیده دوست و یاد گرفتن نکات خوب این رابطه که با اعتقادات خود من همگام باشه.

 

«بهترين دوست اون دوستي كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بنشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي.»

 

به امید اینکه همیشه بهترین دوستان را در کنار خویش داشته باشید، از شما می خواهم که با من در این مسیر همراه باشید.

  

 

 

                   

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/21ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط نیوشا | 

عید مولود علی ، یگانه مولود کعبه برتمامی محبان علی گرامی باد..

 

این روز را با  تاخیر تبریک  می گویم  چون  در ارسال مطلب به مشکل برخوردم ولی دلم  نیومد که این روز را تبریک نگم و می دونم که دوستان خوبم تبریک من را می پذیرند.

می خواهم از همین جا این روز زیبا را به تمامی پدارن نمونه و مردان جوانمرد ایرانی تبریک بگویم و باز بگویم که مردانگی زیبنده ی پدران نیکو و همسران شایسته است.

کلام من در شرح مردانگی های علی قاصر است و به همین سبب گزیده ای از کلام بزرگان شعر و ادب را برگزیدم که به خوبی بیانگر مردانگی و بزرگی علی است.

 

 

عید مولود علی را تا شه والا گرفت

عید مولود علی را تا شه والا گرفت

عقل کل گفتا که کار دین حق بالا گرفت

ناصرالدین شاه کفر افکن که در ماه رجب

عید مولود علی عالی اعلی گرفت

عیسی از چارم فلک آمد به ایران ملک

بس که این عید همایون را خوش و زیبا گرفت

تا ملک مهر علی را در دل خود جای داد

مهر روشن دل و مهرش به دل ها جا گرفت

. . . .

                                                                                                              فروغی بسطامی

 

 

 

دوستی احمد و حب علی

دوستی احمد و حب علی

میکند آیینه دل منجلی

پیرو ایشان حیاتی یافته

دست بوجهل زمان برتافته

می رود او شاد و خندان در بهشت

چون گل خود را زحب او سرشت

 . . . .

                                                                                                                     عطار نیشابوری

 

 

فهم کن گر مومنی فضل امیرالمومنین

فضل حیدر شیر یزدان مرتضای پاکدین

فضل آنکس کز پیمبر بگذری فاضلتر اوست

فضل آن رکن مسلمانی امام المتقین

فضل زین الاصفیا داماد فخر انبیا

کافریدش خالق خلق آفرین از آفرین

. . .

                                                                                                                       کسایی مروزی

 

 

 

. . .

چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان

چو علی که می تواندکه بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواندنه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که زکوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای مردم زنوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

. . . .

                                                                                                                                شهریار

 

 

در شرح اسرار اسمای علی مرتضی

 

مسلم اول شه مردان علی

عشق را سرمایه ی ایمان علی

از ولای دودمانش زنده ام

در جهان مثل گهر تابنده ام

امام بود محمد علی خلیفه ی او

کنون علیست مشیر و محمدست وزیر

علی زمهر محمد همی چنان نازد

که از دعای محمد علی به روز غدیر

. . . .

 

 

البته ببخشید که از هر شعر، گزیده ای را برگزیدم. آخه اشعار طولانی بودند و ممکن بود از حوصله شما خارج باشد.

امید که با این اشعار، توانسته باشم این روز را به خوبی به تمام مردان بزرگ و پدران نمونه تبریک گفته باشم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/17ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط نیوشا | 

در جستجوی یکرنگی

 

  • درنگ آمدن، ای دوست کم کن

          که عمر از بهر رفتن در شتابست

                                                                     "امیر خسرو دهلوی"

 

در آخر پست قبلی به این موضوع اشاره کردم که دومین عاملی که به دوام دوستی کمک می کند، احساس تعهد است.

و چقدر زیباست که بدانیم وقتی به جایی وارد می شویم ، آغوشی برای استقبال از ما وجود دارد.

ما چرا دوست انتخاب می کنیم؟

به نظر من هر کدام از ما، با انتخاب دوست دنیای بزرگتری را برای خودمان می سازیم و دوست داریم در این دنیا همدیگر را دوست داشته باشیم و در کنار هم باشیم .دوستامون سراغمون رو بگیرند و ما از حال اونها با خبر باشیم.

من دوست دارم همیشه از حال بهترین دوستانی که برای تک تکشان احترام زیادی قائلم باخبر باشم نه اینکه ماهی یکبار اونم از دوستایی که باهاشون توی یه شهر زندگی می کنم و هر دوسه ماهی یکبار از دوستایی که از من دورند، با خبر شوم.

 آخه اگه قرار اینجوری از هم اطلاع داشته باشیم پس چه فرقی بین رابطه ی من و دوستام با رابطه ی من و مردم عادی وجود داره؟

من می گم باید نسبت به رابطه دوستی که برقرار می کنیم متعهد باشیم. یعنی حداقل هفته ای یکبار  حال یکدیگر را جویا شویم و از نظر من هیچ بهانه ای برای این کوتاهی در جویا شدن از احوال دوستان قابل قبول نیست.

آخه چرا نشینیم و یکبار درست در مورد این موضوع فکر نکنیم.

اگه قراره به بهانه ی کار و گرفتاری دور به دور از حال عزیزترینها باخبر شویم، چرا اینجور فکر نمی کنیم که ممکن توی این فاصله یه گرفتاری بزرگ برای دوستمان پیش اومده باشه که حضور ما در کنارش به عنوان یه دوست واقعی ضرورت داشته ؟

یا اصلاً خوشبینانه به این موضوع فکر کنیم شاید توی این فاصله، دوستمون موفقیتی کسب کرده باشه که زیباست ما به عنوان یه دوست صمیمی که چنین ادعایی را داریم به او تبریک بگیم.

چرا دنیای ما این قدر بیرحم شده؟

 چرا دوستان به بهانه ی کار و گرفتاری سراغی از هم نمی گیرند؟

مگر دنیای ما پیشرفت نکرده؟

مگر توی خونه هامون تلفن نداریم، مگر اینترنت راهها را کوتاه نکرده؟

مگر برای روابط غیر ضروری از اینترنت و چت استفاده نمی کنیم؟

پس چرا از حال دوستامون از این طریق حبر نمی گیریم.

چرا وقت داریم طی یه Forward تعدادی عکس و متن زیبا را برای دوستامون بفرستیم ولی از این Mail برای یه احوال پرسی استفاده نمی کنیم؟

من خودم به شخصه در انتخاب دوست خیلی حساسیت به خرج می دهم ولی بعد از انتخاب، تمام تلاشم را برای روز به روز زیباتر کردن این رابطه می کنم.

آخه معتقدم به دست آوردن دوست راحته ولی حفظ اون مشکل و تازه اعضای یک خانواده به سبب کشش خونی همیشه در کنار هم هستند و در صورت جدایی باز هم به سوی هم برمی گردند ولی برای دوستی و زیبایی این رابطه باید زیاد زحمت کشید.

دوستی دارم که خیلی براش ارزش قائلم. چند ماهی بود که درگیر یه سری مشکلات شده بود که سعی کردم همیشه در کنارش باشم ولی حالا همان دوست به دلیل اثراتی که این مشکل بر روحیه اش گذاشته کناره گیر شده و خودش را با کار زیاد مشغول کرده، مدتها پیگیر احوالش بودم ولی اونقدر کناره گرفته که به ادامه ی رابطم نیز شک کردم .

آخه به نظر من ما نباید به خاطر مشکلاتی که در زندگی برای ما پیش می آید دوستانمون رو هم فراموش کنیم. چون همین دوستا هستند که تو تنهایی ها به داد هم می رسند.

دوست دیگری دارم که خیلی براش احترام قائلم ولی اگه بهتون بگم که از احوالش بی خبرم شاید تعجب کنید.

آره اما حالا این رابطه فقط به فرستادن چند  Mail  Forward  در هفته خلاصه شده که به نظر من فقط سببی می شه که مطلع باشم زنده هستیم و بس و الا بقیه رابطه میشه مثل آدمای غریبه ای که از طریق Groupها،  Mail می فرستند.

بارها تصمیم گرفتم دیگه همین Mail ها رو هم باز نداشته باشم تا شاید از ذهنم حذفش کنم ولی هنوز به اصلاح این رابطه امیدوارم.

حالا شما بگویید پس کو شرط تعهد در دوستی؟

شاید خیلی ها این حرفهای من براشون عجیب باشه. ولی از نظر من دوستی قشنگ ترین رابطه ی عالم است مشروط بر اینکه درست برقرار بشه.

 

  • آمد آن مایه سعادت باز                                               کز جهان ملک را به دوست نیاز

 

  •  مرد چون شناخت مغز را در پوست                             هر چه بنگرد نیست غیر دوست 

 

 و من یکی از این زیباترین رابطه ها را با یکی از دوستانم دارم و حتی حالا که سالها از روز اول آشناییمون میگذره و هر کدام مسیرهای جدیدی را در زندگیمون انتخاب کردیم، هنوز این رابطه به قشنگی روزهای اولش برجاست و هر روز بر استحکامش افزوده می شه.

 به قول دکتر لئو بوسکالیا:

اگر قدری درنگ کنید متوجه می شویدکه دوستی را تجربه کردن براستی زیبا و پر شکوه است. من در حال حاظر یک "من" هستم این من با من دیگری یعنی "شما" برخورد می کند، ما به طرف هم جذب می شویم و در وجوه مشترکی که داریم با یکدیگر سهیم می گردیم. این وجوه مشترک از "من" و "شما"، "ما" می سازد.

ما در کنار هم هر روز بیش از روز دیگر رشد می کنیم.

در عین حال "شما" همون "شمایی" که بودید هستید و "من" همون "منی" که بودم، باقی می مانیم. ما هرگز در هم مستهلک نمی شویم. برعکس "مایی" را که از این دوستی مشترک بوجود آمده بیش از پیش تقویت می کنیم.

از این خطر که خودتان را صددرصد وقف دیگری سازید بر حذر باشید.

این وجوه مشترک است که ما رابهم نزدیک می کند، در عین حال تازه ماندن این دوستی است که همواره ما را کنار یکدیگر نگه می دارد.

سعی کنید در روابط با یکدیگر ، هیجان، تحرک و تشریک مساعی داشته باشید. بکوشید با هم پیش روید و رشد کنید.

ای کاش ما در دوستی هایمان قدر لحظاتمان را می دانستیم و خوب این سخن امیر خسرو دهلوی را به یاد داشتیم که

  • درنگ آمدن، ای دوست کم کن

          که عمر از بهر رفتن در شتابست

                                                                     "امیر خسرو دهلوی"

دوست را دوست داشته باشیم که زیباترین هدیه ی عشق الهی است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/14ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط نیوشا | 

در لیلة الرغائب آرزوهای دوستان را به یاد داشته باشیم

امروز پنج شنبه 5/5/1385 مطابق با یکم رجب است و امشب شب برآورده شدن آرزوها.

یعنی شب جمعه اول ماه رجب.

حتماً از طریق برنامه کوله پشتی با این شب بیشتر آشنا شدید و یا از دوستان و آشنایان در خصوص اعمال این شب سخنها شنیده اید.

من از همین جا برای تمامی شما عزیزان آرزوی موفقیت در تمامی لحظات زندگی را می کنم .و آرزوی رسیدن به هر آنچه که نبود آن باعث شده چشم بر زیباییهای طبیعت ببندیم و حتی بعضی از ما ها چشمان خود را بر روی محبت بهترین ها بسته و دلتنگ هستیم.

می خواهم از همین جا از خدا بخواهم که دلهای ما را اونقدر صاف و بی غل و غش کنه که هرگاه از این پس آرزو وخواسته ای به ذهنمان رسید از قبل زمینه اجابت آن فراهم شده باشد و این از نظر من بزرگترین آرزوی زندگی برای خوشبخت شدن در تمامی لحظات می باشد.

برآورده شدن این آرزو یعنی برآورده شدن تمامی خواستهایمان که مسلماً همگی آنها باعث به اوج رسیدن ما در تمامی بخش های زندگی است.

می خواهم از همین جا از تمامی آنهایی که امروز را روزه هستند بخواهم که بر  سر سفره افطار تمام دوستان و آرززوهایشان را به یاد بیاورند و از صمیم قلب برای آنها دعا کنند .

و برای خودم و همه شما آرزو می کنم که از امروز بهترین لحظات زندگیمان رقم بخورد و هر آنچه را در ذهن داریم برصحنه روزگار نقش و رنگ بیابد.

آرزوی نیوشا برآورده شدن همه آرزوهای شما دوستان خوب است. و برای نیوشا بگویید که آرزوی شما چه رنگی است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/05ساعت 8:29 قبل از ظهر  توسط نیوشا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نیوشا نامی ایرانی با معنای شنونده است. وقتی خوب فکر می کنم، می بینم نزدیکی دل ها و همراهی و محبتی که بین ما دوستان است، در کوچک شدن غصه ها و کمرنگ شدن غم هایمان چقدر موثر است. این هم یکی از خصایص عجیب آدمی است.

هدف از طراحی این وبلاگ، این است که در عصر فاصله هاَ، راه را کوتاه کنم و نظر شما دوستان عزیز را در مورد آنچه که از دید من زیباست بدانم، کتاب های زیبایی را که مطالعه کردم معرفی و با کتاب های زیبا آشنا شوم،حرف دلم را در مورد وقایعی که در اطرافم رخ می دهد بزنم و حرف شما را بشنوم.





نوشته های پیشین
تیر 1388
دی 1387
مرداد 1387
بهمن 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
فارال
شیطان
کهن دیار
تنها نمان
یار دبستانی
یار دبستانی2
اتاق تنهایی من
شب های روشن من
سیاه سپید خاکستری
جهانی که در آن زندگی می کنیم.
کتابخانه یار دبستانی
یار دبستانی1
كوه خاموش
تراشۀ ذهن من
خط مشي به نام سينما
تو را من چشم در راهم
برجیس
پیوندها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان